دل زنده ها

دل زنده ها یک تنها

خاموشان

 

قایق های وارونه - خاموشان


  • قایق های وارونه - خاموشان

    هر چه بر مرمر ذهنم می کوبم

    دری به سوی شهر خاموشان باز نمی شود!

    عروس مرده، کجایی؟ 

    چرا دیگر نمی خوانی؟

    «صدایم اگر می کردی

    شاید شعری تازه می نوشتم.»

                                     

                                             بوشهر 1392/09/02


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:5  توسط دلیجان  | 

این جمله را دانشگاه پیام نور در صفحه اول سیستم گلستان اعلام کرد

آخرین اخبار دانشگاهها - این جمله را دانشگاه پیام نور در صفحه اول سیستم گلستان اعلام کرد


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 13:33  توسط دلیجان  | 

باز هم بداهه ها سيزدهم ابان نود و چهار

واگویه های قلب مرد تنها


  • واگویه های قلب مرد تنها
     

    ۲۵ 

    نفرین به تو و کافه ی بی عطر دوسیبت

    نفرین به تو و کوچه خیابان عجیبت

    باران اگر از ابر ببارد به در و دشت

    ای کاش که یک قطره نگردد به نصیبت

    «وقتی هوای حوصله با بخت یار نیست

    گل دادن درخت شروع بهار نیست»؟

    ای دل بریز خون خودت را به چشم من

    دوران هجر یار، زمان قرار نیست

     عاشق !بروب سینه ز هرچه بجز رفیق

    بازار و رهگذار، که جای نگار نیست

    ۲۴

    «هر چه کردم.نشدم از تو جدا، بدتر شد

    گفته بودم بزنم قید تو را بدتر شد»؟

    از میان همه ی قافیه های دنیا

    مانده ام قافیه ی شعر چرا بدتر شد

    البته قافیه نه، بود ردیف شعرم

    چه ردیفی شده! ای وای خدا! بدتر شد

    شعرکی گفته ام و پخش نمودم همه جا

    عذر خواهم من اگر حال شما بدتر شد

    چند لاخی شده از موی سر بنده سپید

    گرچه کردیم سر و ریش حنا، بدتر شد

    خوانده ام من که ننوشید شما نوشابه

    تا نگویید که ای وای! صدا بدتر شد

    بازهم البته ، این جمله زمانی خواندم

    توی کهریزک سابق، که بلا بدتر شد

    گفتمش جان شما کرده گرانی بیداد

    گفت ای بزدل بیچاره! کجا بدتر شد؟

    سر این کوچه ی ما هست همه ارزانی

    به درک آنطرف شهر، فضا بدتر شد

    من نگفتم دکل و هاله ولی با پوزش

    دوره ی قبل بگو وضع چرا بدتر شد؟

    مانده ام رابطه ی شعر و هوا چیست که ما

    هرکجا شعر سرودیم، هوا بدتر شد

    بد که نه! باز هوا پس شده، ساکت باشید

    جای من گوید اگر هیس فتا بدتر شد

    در خط آخر این شعر جدا از شوخی

    مانده من که چرا رسم وفا بدتر شد

    ۲۳

    نشستی سفره ات را باز کردی

    ندادی لقمه ای و ناز کردی

    چودیدی من پفک دارم به دستم

    پیام عشق را آغاز کردی؟

    «هر شب از چشم تو یک بار غزل می چینم

    کارم این است که بسیار غزل می چینم»؟

    فال حافظ زده ام قبل عیادت، بنده

    بهر دلداری بیمار غزل می چینم

    یار من شاعر خوبیست، منم گلچینش

    هر دم از باغچه ی یار غزل می چینم

    هر کسی شعر سراید به امید صله ای

    تا زنم بوسه به رخسار، غزل می چینم

    از در خانه ی خود تا به در خانه ی یار

    همه جا، کوچه و بازار غزل می چینم

    هی غزل پشت غزل می طلبی از شاعر

    تو فقط فاصله نگذار، غزل می چینم

    شعر با نام تو چون گشته معطر امشب

    همچنان دکه ی عطار، غزل می چینم

    تا که سان بینی از اشعار منِ سربازت

    می دهم ایست خبر دار، غزل می چینم

    دور تا دور سرت ، من به فدای سر تو

    همچنان لؤلؤ شهوار، غزل می چینم

    گر که تو شاخه نباتم بشوی، چون حافظ

    تا در خانه ی خمّار غزل می چینم

    تو اگر شعر بخواهی به ازای نگهی

    به خود حیدر کرار، غزل می چینم

    باغ اشعار مرا با همه ی خوب و بدش

    گر که باشی تو خریدار، غزل می چینم

    جمع باید بکنم شعر خودم را کم کم

    شده تبدیلِ به طومار، غزل می چینم؟

    خوشه چینِ ادبم پیش شما استادان

    دارم از خرمن دیدار غزل می چینم

    ۲۲

    «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است 

    هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است»

    باهمه فن و کمالات که ایشان دارد

    خر نگریده که او زاده ی خر، کره خر است

    این خرِ کره خرِ خر پدرِ خر مادر

    بی طویله ست، چنان نری خری دربدر است

    دیده در راه خری ماده وچشمی آهو

    درد این خر همه از دیده و از یک نظر است

    ماچه خر، خرج علف دارد و خرج پالون

    خر ندارد چو دلار، زندگی اش در خطر است

    صاحبش یونجه ی خشکی دهد و بار کشد

    خرکی بار کشیدن، همه سودش ضرر است 

    رفته خر وام بگیرد ز "علف بانک" ولی

    دم نشد ضامن او، دمب خرش بد گهر است

    الغرض نره خر ماست مجرد صدحیف

    بازهم پالون پر یونجه ی او بر کمر است

    «دوباره تازه شد غمت به دست بی حصار من

    پرنده پر نمی زند به روی شاخسار من»

    یه قاب عکس کهنه که نشسته دور صورتت

    بجای تو عزیز من، نشسته در کنار من

    تو مقصد منی ولی، شکسته ریل وصل تو

    نمی رسد به مقصدم، از این سبب قطار من

    ستاره ی سهیل من، از آسمان من مرو

    بمان که سر رسد مگر، زمان انتظار من

    بیا و مرهمی بنه، به این دل شکسته ام

    که بِه شود مگر دمی، حال خراب و زار من

    زجام چشم مست خود، زباده ی لبان خود

    بده نصیب و قسمتی، به این دل خمار من

    رقیب خنده می زند، به بخت واژگونه ام

    نشسته تا ابد غمت، به قلب داغدار من

    به جرم عاشقت شدن، به روی دار رفته ام

    تو بی وفا ولی نیا مدی به پای دار من

    سرم به دار رفته تا، مگر که باورت شود

    که سر به دار میدهم، به قول و بر قرار من

    نیامدی کنار من، نفس نمی کشم دگر

    غروب جمعه فاتحه، بخوان تو بر مزار من

    ترا قسم به عاشقی، قسم به جان عاشقان

    ترا به جان عاشقت، بیا ، بیا، نگار من

    بیا که گر قدم نهی، به روی سنگ قبر من

    زخاک سر برآورم، که می رسد بهار من

    ۲۰

    «از عیانیِّ عنایت ، عینِ اعیان می شود

    دستْ خالی ، هرکه راهیِّ خراسان می شود»؟

    گر گدا باشد اگر که پادشه، در این حرم

    زائر از ره چون رسد، پابوس سلطان می شود

    در حریمش بایدت با پای دل وارد شدن

    عقل انسان در طوافش،مست و حیران می شود

    می رسد از دور بانگی ،می زند نقاره ای

    قلب ما با دعوتش، راهیِّ ایوان می شود

    موج پشت موج زائر می رسد از راه دور

    آخر ماه صفر گویی که طوفان می شود

    گنبدش زرد است و سبزِ پرچمش در اهتزاز

    کاشی اش صد رنگ، زیبایی دو چندان می شود

    قطره ای از چشم تو در بارگاه دولتش

    قیمتش برتر زصد لعل بدخشان می شود

    بی نیاز از نعمت فردوس می گردد یقین

    هرکه بر خوان رضا یک لقمه مهمان می شود

    کفتر جلد حریمش شو، که با لطف رضا

    دردهای کهنه ات یک روزه درمان می شود

    من یقین دارم که هرکس را رضا راهی کند

    قسمتش پابوسیِّ شاه شهیدان می شود

    ۱۸

    «آتش سوزان نکند با سپند

    آنچه کند دود دل دل دردمند»سعدی

    آه دل پیرِ زنان فقیر

    مرد توانمند نماید حقیر

    ای صنم ای ماه دلارای من

    درس بگیر از من و از این سخن

    دست مرا گیر، مرانم زخویش

    پیش بخوانم وَ بیا خود به پیش

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 2:3  توسط دلیجان  |